تبليغاتX
† دختری از جنس مرگ †

+ دستای بی روح دختری مرده زیر خروارها خاک این گونه نوشت..

این جا چی کار داری ؟

لعنتی این جا جهنمه ..

نمی بینی من چه شکلی ام ؟

لعنتی این جا جهنمه ..

برو ..

برگرد ...

این جا همه انسانن و آدم نما ..

این جا همه ی قصه ها بی انتهاست ..

این جا یکی بود اما تو این دنیا نبوده ..

این جا بهارش برگا زرده ..

این جا همه پشت دروغ پنهان شدن ..

این جا هوا هستش اما نفس کشیدن جرمه ..

این جا روزاش آرومه و شباش فکر مرگ ..

این جا ...

بذار بهت بگم این جا کجاست ..

این جا شهر منه ..

جهنم ساکت

قلم برو جلو ، بنویس ..

می خوام چشمای تو هم مثل چشام بشه خیس ..

می خوام زندگی تو هم بره زیر خاک ..

می خوام دردات و به یاد بیاری وقتی می بینی تنهایی ..

می خوام صدای گریه تو بشنوی وقتی همسایه ها خوابیدن ..

من هنوز زنده موندم تا بگم ..

می خوام داد بزنم تا خدا هم بدونه ..

من این جا دنبال زندگی می گشتم ..

فقط همین ..

اما زندگی بود که حرفای دلم و خط زد ..

این عشق بود که که از کلاس اخراجم کرد ..

خدا می دونی چرا دیوونه شدم ؟

چون شبام سفید بود و روزام تاریکی ..

چون زندگیم سیاه بود و مرگ ..

خدا قدرت قدم برداشتن به سمت تو ندارم ..

خدا می خوام دستات و بگیرم ..

خدا چرا نمی شه ببینمت ؟

چرا این حق و ندارم ؟

چرا نمی تونم آروم بمونم ؟

چرا باید کابوس این جا رو ببینم ؟

این جا شهر منه ..

جهنم ساکت

این جا خاکستر وجودم سرده ..

دستام یخ زده ..

صدام خشک شده ..

احساسم خیس شده ..

پس چرا نمی سوزم ؟

این جا همه ساکت ان ..

فرشته ها منتظرن ..

پس من کجام ؟

+ دستای بی روح دختری مرده زیر خروارها خاک این گونه نوشت.. |

خسته ام .. A Girl Made Of Death

دیگه نمی گم از چی ..

فقط می خوام بخوابم .. 

حالم خوش نیست ..

فکر کنم دیگه امیدی بهم نباشه ..

صبح تا شب ، شب تا صبح فکر می کنم که چرا ...

چرا چی ؟

اینقدر چرا آوردی بس نیست ؟

جواب کدوم و گرفتی ؟؟؟

ببین یه کم زور بزن، شاید یادت بیاد به چی فکر می کنی ...

به چیزای مسخره !

البته بقیه به این چیزا می گن زندگی !

پس من به زندگیم فکر می کنم ؟!!!

پس چرا سر جام نشستم ؟ منتظر چی هستم ؟ باید پاشم برقصم ..

اما نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ..

من عزادارم ..

ناسلامتی یکی از بستگانم مرده ..

البته با هم نسبت خاصی نداریم ..

یکی از اقوام دوره ..

نمی شناسمش ..

فقط چند بار دیدمش ..

کجا بود ؟؟؟؟

آها .. آره ، یادم اومد !

امروز صبح بود ..

وقتی داشتم حاضر می شدم ..

فکر کنم وقتی رفتم جلوی آینه دیدمش ..

آخــــــــــــــــــــــــــــــی !!

            طفلک چقدر شکسته شده بود ..

                A Girl Made Of Death                  زیر چشاش سیاه شده بود ..

                                                                       چقدر لاغر و ضعیف شده بود ..

  چقدر صورتش زرد و بی رمق شده بود ..

                    دستاش ..

                          چرا می لرزید ؟                      صداش ..

                           چرا گرفته بود ؟

                     نگاش ..

                             چرا سرد بود ؟

بهش سلام کردم ..

یه نیش خند تحویلم داد..

پرسیدم چرا بهم می خندی ؟

گفت :

یه نگاه به خودت بنداز .. ببین کجایی ؟!!

 

 

هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس !

گوش کن !

آسمون داره صدات می زنه ..

صدای پروانه هارو می شنوی ؟

از آینه ها بدم میاد ..

داره می باره ..

حقیقت وجودم و نشون می دن !

پروانه ها ساکت شدن ..

داری گریه می کنی ؟

سلام برسون ..

دلش گرفته ....

پروانه ها خیس شدن !

داری می ری ؟

ماهی ها غرق شدن ..

کی آینه رو شکست ؟

خسته ام ..

مهم نیست چرا ..

فقط می خوام بخوابم ....

پ.ن : بی خوابی فشار آورده .. تقصیر من چیه ؟ فاز توهم زده بالا ...A Girl Made Of Death

پ.ن۲ : بچه ها آپ کردم ! ( اینم خبر  )

+ دستای بی روح دختری مرده زیر خروارها خاک این گونه نوشت.. |

اگه می خوای بخونی ، کسی جلوتو نمی گیره .. اما مخاطب تو نیستی !

میلاد ! این نوشته ها واسه اونه .. این دردا به خاطر اونه .. این تنهایی از دوری اونه .. و من ..

کسی هستم که با رفتنش ......

A Girl Made Of Death

 

کاش بودی و می دیدی با من چه کردی ..

به خدا اینارو واسه این نمی گم که دلت به حالم بسوزه .. فقط می خوام بگم تا بدونی وقتی تو رفتی ..

می دونم الان که نوشته هامو می خونی بهم می خندی .. چه اشکالی داره ؟ به قول خودت می شم سوژه ی خندتون .. مگه بده ؟ ثوابم داره .. و یا .. تو دلت به زمین و زمان و من بد و بیراه می گی که چرا دست از سرت بر نمی دارم !اصلا هر جور دوست داری فکر کن ! هر کار می خوای بکن ! اصلا این اراجیف و نخون و برو پی کارت بذار به درد خودم بمیرم .. بذار واسه دل خودم بگم ..

اما چی بگم ؟ از کجای این دل خونم بگم ؟ از اون روزی که رفتی ؟ یا از اون روزی که برگشتی و یه بازی چند روزه رو شروع کردی و دوباره  ...

یادش بخیر ! خیلی وقت پیشا .. بهم می گفتی از دروغ بدت میاد . یادمه به خاطر دروغای نگفته م چند بار با من قهر کردی .. اما مسخره است اگه بگم قهرتم واسم شیرین بود ..می دونم باورت نمی شد که .. شاید هم باور کرده بودی اما اینقدر گوشت از این حرفا پر بود که دیگه صدای من و نمی شنیدی .. صدای گریه هامو ..صدای فریاد هامو .. صدای قلبی که نذاشتم بفهمه تو رفتی .. اما چرا ؟ چرا باورم نداشتی ؟ مگه نمی گن حرف راست و از بچه بشنو ؟ مگه خودت نبودی که می گفتی هنوز بچه ام .. مگه تو نبودی که بچگیم و بهانه کردی تا بری ..

یادته ؟ بهم می گفتی هر کاری می کنم به خاطر خودته,به نفع خودته ..اما چه نفعی ؟ باهام دعوا می کردی .. بچگیم و به رخم می کشیدی .. تنهام گذاشتی ..من موندم و .. گیر یه مشت آشغال افتادم .. گند زدم به زندگیم .. اینا به نفعم بود ؟ جز این که یک سال زندگیم و به بازی گرفتم ..جز این که عقربه های ساعت و هل می دادم تا لحظه هام تموم بشن ..جز این که انتقام لحظه های بی تو بودن و از رگ هام می گرفتم ..

نمی فهمم ! کجای کارات به نفع من بود ؟ آره ..من ! اصلا من و می شناسی ..فکر می کنم تنها کسی که ندیدیش و نمی دونستی چی هست , کی هست , من بودم ..

آقا من از خدام شاکیم .. اون که ما بنده هاشو می شناسه چرا ...چرا به پیامبراش نگفت تا به ما بگن عشق و عاشقی حرام است .. چرا به ما نگفت عاشقی گناهه .. چرا یه قلب گذاشت تو سینه ی ما آدما و اجازه داد هر چی دلمون می خواد بریزیم توش .. اصلا این عشق لعنتی چیه که انداختن تو دهن ما بچه ها ..

بابا چرا یکی نیست به من بگه : جوجه بشین سر جات ! تو چه می دونی عشق چیه ، دم از عاشقی می زنی ؟!! تو رو چه به این کارا ؟ یکی اومد تو زندگیت واست قصه ی لیلی و مجنون تعریف کرد فکر کردی فرهادته ؟؟ نه خانوم محترم ! سوء تفاهم شده ..شما برو به مردنت برس ..

به سادگیم خندیدی .. به بچه بازی هام خندیدی .. به عشقم خندیدی .. حالا به جون دادنم بخند .. آره .. خوب نگاه کن .. ببین با من چه کردی ....A Girl Made Of Death

اما تا کی ...

تا کی باید به این دل لعنتی بگم بساز .. بسوز ..

تا کی باید به این چشم ها بفهمونم که تو رفتی ...

دیگه چشم دوختن به در چه فایده ؟

تا کی باید به این روزگار بد و بیراه بگم ؟

تا کی باید تنهایی رو بهونه ی گریه هام کنم ؟

تا کی باید برم زیر بارون ..

تا کسی بارون چشامو نبینه ؟

وقتی فکر می کنم و می بینم هنوز یه فرصت دیگه دارم ..

تا ببینمت ....

از خوشحالی می خوام بال در بیارم !

 

 

به امید دیدنت تیغ رو روی رگ هام می کشم

+ دستای بی روح دختری مرده زیر خروارها خاک این گونه نوشت..

 

راهی که می رم اشتباست ..

می دونم !

نمی خواد بهم بگی ..

می دونم یه کوره راه شده مسیر زندگیم ..

می دونم می تونم از همین راهی که اومدم برگردم ..

می دونم هیچ وقت واسه برگشت دیر نیست ..

می دونم ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است ..

می دونم زندگی اون چیزی نیست که ما می خوایم ..

می دونم این ماییم که ثانیه هارو رنگ می زنیم ..

می دونم از خاک اومدیم و به خاک باز می گردیم ..

می دونم زنده ایم تا زندگی کنیم ..

می دونم با زانوی غم بغل گرفتن دنیا از آن من نمی شه ..

می دونم خدا اون بالاست ..

به خدا همه ی اینارو می دونم ..

اما ..

می ترسم برگردم ..

می ترسم به پشت سرم نگاه کنم ..

می ترسم برگردم و دوباره راهی رو برم که نمی دونم انتهاش به کجا می رسه ..

می ترسم دوباره تنها بشم ..

می ترسم ..

از تاریکی می ترسم ..

از این صداها ..

از خودم ..

 A Girl Made Of Death

+ دستای بی روح دختری مرده زیر خروارها خاک این گونه نوشت.. |

 نشستی رو یه صندلی , زل زدی به یه صفحه ی مانیتور تا چی ببینی ؟ دنبال چی می گردی ؟ بازدید کننده ؟ دوست ؟عکس براد پیت ؟تبادل لینک ......؟؟؟

نشستی یه سری اراجیف و می خونی که چی ؟ که آخرش دنبال یه قسمت به نام آرشیو نظرات بگردی و :

" سلام عزیزم . وب خوبی داری . یه سر به منم بزن . منتظرتم .."

" سلام . وای ؟ چرا اینقدر غمگینی دختر ؟ فلان کن .. فلان نکن ....... راستی منتظر قدم هات تو کلبه ی حقیرم هستم "

" برو جمع کن خودتو دختره فلان فلان شده .. این ... و شعرا چیه تحویل ملت می دی ؟ "

و ......

حالا آخرش چی ؟ به کجا می رسی ؟ من موندم !

بابا بی خیال !

موس رو ببر بالای صفحه , سمت راست و روی آخرین علامتی که می بینی کلیک کن !

 

اما اگه هنوز هستی پس صبر کن تا بهت بگم چرا این نصیحت و بهت کردم ..:

" یه دختر هستم . یا بهتره بگم دختر بچه ... توی یه سال به اندازه یه عمر کشیدم و تاوان پس دادم اما هنوز نتونستم بفهمم چرا ؟تاوان چی ؟ به کدوم گناه ؟به کدوم گناه  نکردم مجازاتم این بود ؟ شاید گناهم این بود که به دنیا اومدم . واسه ی راه رفتنم دستای همه رو می دیدم که به سمتم دراز شده تا من برم ... برم و بزرگ شم .. اما حالا که خوردم زمین دیگه دستی نمی بینم ... همین یه سال تمام روزای خوب بچگیمو تباه کرد . بچه که بودم , اون موقع ها که خاله بازی می کردیم همش دوست داشتم بزرگ شم .. آخه فکر می کردم زندگی هم یه بازیه .. یه خاله بازی ! 

دو تا عروسک و چهار تا کفگیر , قابلمه می دن دستت و می گن اگه بچه ی خوبی باشی واست شکلات می خریم ! چه روزای خوبی داشتم .. اون روزا انتظار فردا رو می کشیدم تا هی بهم بگن یه سال بزرگ تر شدی اما حالا ... حالا چشام خسته شد بس که به در زل زدم و انتظار جناب ازرائیل رو کشیدم تا بیاد دست من و بگیره و ببره جایی که هی بهم بگن : جهنم جایگاه توست !

به خدا حاضرم توی یه جهنم واقعی هر روز بسوزم  اما تو این جهنمی که سرنوشت واسم رقم زد حتی آیس پک هم نخورم ! حداقل اون دنیا می دونم یه گناهی کردم که زیستگاهم آتیشه ولی حالا چی ؟

خدا رو فراموش کردم , خودم و فراموش کردم , نجابتم و پاکیم رو فراموش کردم و حالا هیچی نیستم جز یه مرده ی متحرک ...

اگه می بینی امروز تنهام , اگه می بینی گریه و زاری شده همدم شبام , اگه می بینی یه قلم و کاغذ شده محرم رازم , اگه می بینی به امید مرگ خنده رو به لبام می شونم , بدون به خاطر همون بچه بازی هاست .. همون خاله بازی و همون عروسک بازی ..

فقط ..

فقط کاش خیلی زود تر از این ها می فهمیدم که اون عروسک منم ......!

 

پ.ن 1 : ببین ! دستام هم دیگه حال نوشتن اراجیف من رو ندارن !

پ.ن 2 : بهت گفتم برو , نمون ! نهایتش که چی ؟ بالاخره که روی اون علامت کلیک می کنی ! اما هنوزم دیر نشده .. علامت سر جاشه و من همچنان به اراجیفم ادامه می دم ...

+ دستای بی روح دختری مرده زیر خروارها خاک این گونه نوشت.. |

چقدر دنیا بی رحمه !

کافیه ببینه یکی خنده رو لباشه .. اینقدر بهش سخت می گیره تا اون بیچاره یادش می ره خنده چی هست ! فقط کافیه یه کم بهش رو بدی .. بلایی به سرت میاره که تا عمر داری فحش بارش می کنی ! فقط دوست داره بگیره و ببره و اشک و بهت هدیه بده ! آخه لعنتی مگه ما جاتو گرفته بودیم که با ما این طوری کردی ! آخه چطور دلت می آد با آدما این طوری کنی ؟؟ آخه مگه چه هیزم تری بهت فروختیم که گند زدی به زندگیمون ؟!!چشمش به یه دوستی افتاد . شاید باورش نمی شد سه نفر تا این حد پیش رفته باشن که شده باشن همه چیز همدیگه ! اینقدر حسودی که چشم نداری ببینی با همیم .. کنار همیم .. با هم می خندیم .. با هم گریه می کنیم .. با هم عاشق می شیم .. با هم زندگی می کنیم ..با هم می میریم ..اسممون دختران بد بود .. شاید و یا قطعا بهترین روزای عمرم و کنار همین دختران بد گذروندم ..حتی اگه لحظه های درد و تنهایی بود , در کنار این دو نفر دیگه هیچی از خدا نمی خواستم .. زندگیم و حتی وجودم و با این دو نفر تقسیم کردم .. حالا .... با این که دنیا هر سال یکی رو از ما دور می کرد اما بازم با ما بود .. بازم سختی رو زیر پامون له می کردیم و به دنیا نیش خند می زدیم ..

اما حالا این دنیاست که انگشتشو به طرف ما گرفته و هرهر به ما می خنده ! اصلا چی می شه که فاصله ها پیش میاد ؟ یه انتخاب رشته ی ساده ! یادمه به هم قول داده بودیم همیشه با هم باشیم .. یادمه به هم قول داده بودیم با هم انتخاب رشته کنیم و با هم به سمت آرزوهامون بریم ..کاشکی هیچ وقت بزرگ نمی شدیم تا سرنوشت اینقدر راحت مارو از هم جدا نکنه ..

فقط اگه دستم به دنیا برسه ..

 

A Girl Made Of Death 

پ.ن۱:نمی ذارم کسی اشکام و ببینه ..

پ.ن۲: دوباره یه گوشه می شینم و واسه دلم می نویسم ..

پ.ن۳: دیگه امیدی به مردن هم ندارم ..

 

+ دستای بی روح دختری مرده زیر خروارها خاک این گونه نوشت..

 

یکی بود معلوم نبود یکی دیگه کجا بود

 در یه شب سیاه از خاک تیره بر اودم

و به چهره ی خورشید لبخند زدم

قدم در راه گذاشتم

پیش رفتم و غافل از این که زندگی شنا بر خلاف جریان مسیر آب است

 راه رفتم

 دویدم

فرسخ ها دویدم و فاصله ها رو پیمودم 

 خسته شدم

از عبور از تنهایی ها و در به دری ها خسته شدم

برگشتم و نگاهی پشت سرم انداختم و هنوز ...

هنوز سر جای خودم ایستاده بودم 

 اما این بار هیچ کس نبود و فقط ......

 من بودم و خودم ..

با یه دل پر غم ..

دو تا چشم خیس ..

دو تا دست درمونده ..

دو تا پای خسته  ...

و یه روح زخمی ...

یه ظاهر آروم و یه باطن داغون ..

جای زخماش هنوز رو قلبمه ..

هنوز سنگینی حرفاش راه گلوم و بسته ..

هنوز یاد اون روزا وجودم و آتیش می زنه ...

دوباره تابستون ..

اما این بار تنها .. بی کس !

دیگه چقدر تو خودم بشکنم و فرو بریزم و با سیل اشکام یه آدمک جدید بسازم ..

یه آدمک با یه نقاب ...

دیگه خسته شدم از این زندگی پشت نقاب ..

آره خوب گوش کن !

می دونی ؟

تو یه بدبختی ..

یه بیچاره ...

یکی که شدی زمین گلف این و اون ..

یکی که لیاقتت فقط خورد شدنه ..

حقته !

تو چند تکه ی خور شده ای که با زخم زبون این و اون به هم چسبیده !

یه گلیم کهنه واسه هر عابر پیاده ..

بذار اینقدر از روت رد شن تا دیگه نتونی بلند شی !

آره آره .. با خودتم .. تو ... هه هه هه هه .......آخه مردنی تو چی هستی ؟؟؟؟؟ 

یه نگا به دور و برت بنداز .. ببین !

 

آقا چونه نزن اینجا جا واسه تو نیست ..

 

 

حالا می تونی بری !

به همون جایی که ازش اومدی ..

خروارها زیر خاک ...

 

 A Girl Made Of Death

 

 

                 قصه ی ما به سر رسید .

                        کلاغه خیلی وقته که مرده !

     بالا رفتیم خدا بود ..

    پایین اومدیم خدا بود ..

 

پس خدای من کجا بود ؟

+ دستای بی روح دختری مرده زیر خروارها خاک این گونه نوشت.. |

می ترسم !

از تاریکی و سیاهی می ترسم !

از تنهایی و بی کسی می ترسم !

از مرگ ...

+ دستای بی روح دختری مرده زیر خروارها خاک این گونه نوشت..

 

مامانم به من قول داده واسم مداد رنگی بگیره . آخه دختر خوبی بودم. آخه به حرفش گوش کردم و از جلو چشمش دور شدم . اینقدر دور ........................که دیگه پیدام نکنه !

             یه جایی که خودم باشم و من 

                                                                    زیر خروارها خاک

یه نقاشی می کشم و توش جاده ی سفید رفتنت رو خط خطی می کنم تا دیگه هیچ وقت بر نگردی ! وقتی رفتی دیگه کسی نبود که زندگی رو برام دیکته کنه .. غلط هام و بگیره و دور روزای اشتباهم خط بکشه .. و مجبورم کنه هر کدوم رو ده بار دوره کنم  ..
یادش بخیر !
یادته جغرافیایی بودنت مر دریا رو گرفته بود . اون جا که تو بودی ماهی ها نمی تونستن بیان چه برسه به من ! تاریخ نشون می داد قبل از این که به یادت بیارم نبودی ! هه ...
هر وقت می خواستم بنویسم :

دوستت دارم

نوک مدادم می شکست و حالا ... حالا گاه و بی گاه با کوچک ترین یادی از تو قلبم می شکنه ...
بیا .. بیا و لحظه هام و  قسم بده تا بدونی وقتی نبودی چی کشیدم ! گذر عمر با کسی تعارف نداره .. میاد .. می ره ..
اونه که می گه من و تو بریم ..... یا بمونیم ..؟!!
بگو از کدوم غروب غمگین طلوع می کنی تا بگم مرغابی ها چمدون هاتو بیارن ؟!! تو اجاق سرد دلم چیزی جز یاد تو نمی سوخت .. ولی تو ..... با یه فوت خاموشم کردی ! من و سپردی به دست تاریخ و جغرافیا و رفتی ..
یادته زمین خوردنم و دیدی .. دستام و گرفتی و گفتی :

بزرگ می شی , یادت می ره !

حالا بزرگ شدم .. اما بزرگیت از یادم رفت !
یادته می گفتم بیا .. قلبم بهونه می گیره و لجوجانه پاشو به زمین می کوبه و تو رو از من می خواد ..گفتم بادکنک بغضم جلوی هر کس و ناکسی می ترکه و بارون تمنا رو روی صورتم می ریزه ..گفتم خودت بیا .. بیا و جواب این دل غصه دارم و بده ..گفتم خسته شدم .. گفتم دیگه روم نمی شه بگم بیا .. گفتم عروسک هام سراغت و می گیرن ...

اما حالا ...
نقاشیم تموم شد .. جاده ی سفید رفتنت محو شد .. قلبم ساکت شد .. و بادکنک بغضم دیگه نمی ترکه .. آسمون دلم کویری شد ... و عروسک هام ...

 کنار من خاک شدند ..

 

 

+ دستای بی روح دختری مرده زیر خروارها خاک این گونه نوشت.. |

نام : دختری مرده

متولد : امروز و دیروز و فرداهای بی صدا

نام پدر : شبهی در باد

نام مادر : سایه ای در باران

ساکن : اینجا ... همینجا

انتهای کوچه ی زندگی

آخر سرنوشت

مجتمع فراموش شدگان

چند خروار زیر خاک

و ...

داره با زندگی کردن به زندگیش خاتمه می ده ..


لطفا مزاحم مردنش نشوید !

Home
Email
Night Skin